الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
488
الغدير ( فارسى )
- از آن شگفتتر اينكه همان تيغ تيز و ناوك دلدوز ، چون شعله آتش زبانه كشد ، با آنكه دستهاى پرجودشان چون موج دريا باشد . و همو دربارهء طبيبى چنين سروده : - درد و رنجم از آن خصم جان است كه با جادوى بيمارش دو لشكر غارتگر به سويم روان ساخته است . - طبيبى كه دارويش چون جغد شوم ، ميان من و عافيت فرسنگها فاصله انداخته . - ساليانى تب در وجودم ميهمان بود ، كهنه شد و رخت بربست و با دو نسخهء اين طبيب ، دوباره عمر و جوانى از سر گرفت . - ماهرانه به معالجه پرداخت و افزود كه اين تجربه از جالينوس و بقراط حكيم است . - به هرروزم ، تب نوبتى بيش مهمان نبود ، اينك از مهارتش دو نوبت سراغ جانم گيرد . و باز دربارهء طبيبى چنين سروده است : - اى كه ميراث طب و حكمت از پدران و نياكان دارى . - جانى كه خواهد بار سفر بندد ، به خانه تن مأنوس دارى . - سوگند خورم كه اگر علاج دهر پيشگيرى ، عالم كون را از فساد و تباهى دور سازى . و همو راست : - عيشش به كام ، آن سيبك سرخ كه عشقش خانه خرابم كرد . - گفتمش : چشم روزگار مانندت نديد . از شرم چو آتش شعله گرفت و تكذيبم كرد . و همو راست : - بسا سيمتن كه با نگاه جادويش تيغ آبدار از نيام ديدگان بركشيده . - بسا رخسار عاشق كه اشك حسرت بر آن شيار بسته و بسا چشمان كه چشمههاى خون از آن سيلاب كشيده . و همو سروده است : - در آن پاسى كه گيسوى سياه شب پريشان بود ، سپيدى بر گوشهء زلفانش پديدار شد . - ناگهان خورشيد رخشان برآمد ، يعنى طلعت رخسارش و شميم عبيرآميز از گلستا رخش برخاست .